umgucken
نگاه کردن به اطراف، جستجو کردن (برای چیز دیگر)
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ
اطراف خود را نگاه کردن، به دنبال چیزی یا کسی گشتن (معمولاً با sich)
- Er guckte sich um, ob jemand ihn beobachtete.او اطرافش را نگاه کرد که آیا کسی او را زیر نظر دارد.
- Wir haben uns im Laden umgeguckt, aber nichts Passendes gefunden.ما در مغازه گشتیم (اطراف را نگاه کردیم)، اما چیز مناسبی پیدا نکردیم.
2
intransitiv
به عقب نگاه کردن، به پشت سر نگاه کردن
- Sie guckte kurz um, bevor sie die Straße überquerte.او قبل از عبور از خیابان، لحظهای به عقب نگاه کرد.
- Der Hund guckte um, als er seinen Namen hörte.سگ وقتی نامش را شنید، به عقب نگاه کرد.