rausgucken

Aussprache: /ˈraʊsˌɡʊkn̩/
Worttrennung: raus·gu·cken
فعل

بیرون را نگاه کردن، سرک کشیدن

Bedeutungen

1 aus + Dativ

(محاوره) از جایی به بیرون نگاه کردن، سرک کشیدن. (همانند herausgucken، اما محاوره‌ای‌تر)

  • Guck mal raus, es schneit!ببین بیرون رو، داره برف میاد!
  • Er hat nur kurz aus dem Auto rausgeguckt.او فقط برای لحظه‌ای کوتاه از ماشین بیرون را نگاه کرد.
2 aus + Dativ

(محاوره) (چیزی) از جایی بیرون زده باشد، قابل مشاهده باشد.

  • Dein Hemd guckt hinten raus.پیراهنت از پشت بیرون زده است.
  • Aus dem Paket guckte ein Kabel raus.از بسته یک کابل بیرون زده بود.