rausgucken
بیرون را نگاه کردن، سرک کشیدن
Bedeutungen
1
aus + Dativ
(محاوره) از جایی به بیرون نگاه کردن، سرک کشیدن. (همانند herausgucken، اما محاورهایتر)
- Guck mal raus, es schneit!ببین بیرون رو، داره برف میاد!
- Er hat nur kurz aus dem Auto rausgeguckt.او فقط برای لحظهای کوتاه از ماشین بیرون را نگاه کرد.
2
aus + Dativ
(محاوره) (چیزی) از جایی بیرون زده باشد، قابل مشاهده باشد.
- Dein Hemd guckt hinten raus.پیراهنت از پشت بیرون زده است.
- Aus dem Paket guckte ein Kabel raus.از بسته یک کابل بیرون زده بود.