ausgucken

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌɡʊkn̩/
Worttrennung: aus·gu·cken
فعل

به دقت نگاه کردن، زیر نظر گرفتن

Bedeutungen

1 Akkusativ / intransitiv

از جایی (معمولاً از پنجره یا سوراخی) به بیرون نگاه کردن یا چیزی را دید زدن.

  • Er guckte aus dem Fenster aus, um zu sehen, wer da war.او از پنجره بیرون را نگاه کرد تا ببیند چه کسی آنجاست.
  • Sie guckte sich die Leute auf der Straße aus.او مردم توی خیابان را دید می‌زد.
2 nach + Dativ

مراقب چیزی یا کسی بودن، چشم به راه بودن.

  • Wir müssen gut nach dem Baby ausgucken.ما باید خوب مراقب بچه باشیم.
  • Sie guckt schon den ganzen Tag nach dem Postboten aus.او تمام روز چشم به راه پستچی است.