weggucken
نگاه نکردن، رو برگرداندن
Bedeutungen
1
intransitiv (von + Dativ)
نگاه را از چیزی یا کسی برگرداندن، رو برگرداندن (محاوره و غیررسمی)
- Guck doch nicht weg, wenn ich mit dir rede!وقتی باهات حرف میزنم، نگاهت رو برنگردون!
- Sie hat wegeguckt, weil sie das Blut nicht sehen konnte.او نگاهش را برگرداند چون نمیتوانست خون را ببیند.