herumgucken
نگاه کردن به اطراف، سرک کشیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به اطراف نگاه کردن، برای دیدن چیزی یا از روی کنجکاوی؛ نگاهی به اطراف انداختن.
- Er guckte neugierig durch das Fenster, um zu sehen, was draußen los war.او کنجکاوانه از پنجره به بیرون نگاه کرد تا ببیند چه خبر است.
- Schau dich mal im Raum herum, vielleicht findest du, was du suchst.در اتاق به اطراف نگاه کن، شاید چیزی را که دنبالش هستی پیدا کنی.