herumgucken

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌɡʊkn̩/
Worttrennung: her·um·gu·cken
فعل

نگاه کردن به اطراف، سرک کشیدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به اطراف نگاه کردن، برای دیدن چیزی یا از روی کنجکاوی؛ نگاهی به اطراف انداختن.

  • Er guckte neugierig durch das Fenster, um zu sehen, was draußen los war.او کنجکاوانه از پنجره به بیرون نگاه کرد تا ببیند چه خبر است.
  • Schau dich mal im Raum herum, vielleicht findest du, was du suchst.در اتاق به اطراف نگاه کن، شاید چیزی را که دنبالش هستی پیدا کنی.