umgucken

Aussprache: /ˈʊmˌɡʊkn̩/
Worttrennung: um·gu·cken
فعل

نگاه کردن به اطراف، جستجو کردن (برای چیز دیگر)

Bedeutungen

1 sich + Akkusativ

اطراف خود را نگاه کردن، به دنبال چیزی یا کسی گشتن (معمولاً با sich)

  • Er guckte sich um, ob jemand ihn beobachtete.او اطرافش را نگاه کرد که آیا کسی او را زیر نظر دارد.
  • Wir haben uns im Laden umgeguckt, aber nichts Passendes gefunden.ما در مغازه گشتیم (اطراف را نگاه کردیم)، اما چیز مناسبی پیدا نکردیم.
2 intransitiv

به عقب نگاه کردن، به پشت سر نگاه کردن

  • Sie guckte kurz um, bevor sie die Straße überquerte.او قبل از عبور از خیابان، لحظه‌ای به عقب نگاه کرد.
  • Der Hund guckte um, als er seinen Namen hörte.سگ وقتی نامش را شنید، به عقب نگاه کرد.