zugucken

Aussprache: /ˈtsuːˌɡʊkn̩/
Worttrennung: zu·gu·cken
فعل

تماشا کردن، نگاه کردن (بدون دخالت)

Bedeutungen

1 Dativ

به کسی یا چیزی نگاه کردن بدون اینکه خود فعالانه شرکت کنید

  • Die Kinder guckten dem Maler bei der Arbeit zu.بچه‌ها به نقاش در حال کار نگاه می‌کردند.
  • Ich gucke dir gerne beim Kochen zu.من دوست دارم به تو در حال آشپزی نگاه کنم.
2 intransitiv / Dativ

(عامیانه) به عنوان بیننده چیزی را تماشا کردن

  • Er saß nur da und guckte zu.او فقط آنجا نشسته بود و تماشا می‌کرد.
  • Viele Leute guckten dem Spektakel zu.افراد زیادی آن نمایش را تماشا کردند.