zugucken
تماشا کردن، نگاه کردن (بدون دخالت)
Bedeutungen
1
Dativ
به کسی یا چیزی نگاه کردن بدون اینکه خود فعالانه شرکت کنید
- Die Kinder guckten dem Maler bei der Arbeit zu.بچهها به نقاش در حال کار نگاه میکردند.
- Ich gucke dir gerne beim Kochen zu.من دوست دارم به تو در حال آشپزی نگاه کنم.
2
intransitiv / Dativ
(عامیانه) به عنوان بیننده چیزی را تماشا کردن
- Er saß nur da und guckte zu.او فقط آنجا نشسته بود و تماشا میکرد.
- Viele Leute guckten dem Spektakel zu.افراد زیادی آن نمایش را تماشا کردند.