فعل
ریزخندیدن، پچپچ کردن (لهجهای)
معانی و تعاریف guffeln:
- با عجله و با صدای بلند خوردن، بلعیدن (معمولاً غذا)
جملات نمونه برای guffeln:
„Wi stunn’n dann unner dat Fenster un ''guffelt’n.''“
«ما آنجا زیر پنجره ایستاده بودیم و ریزخنده میکردیم.»
Er guffelte sein Essen herunter, als hätte er tagelang nichts gegessen.
او غذایش را با عجله و با صدا بلعید، انگار روزها چیزی نخورده بود.
Hör auf zu guffeln, iss langsam!
بس کن اینطور خوردن را، آهسته بخور!