فعل
گیلوشکاری کردن، طرح خطوط درهمتنیده زدن
معانی و تعاریف guillochieren:
- با دستگاه گیلوش، طرحهای تزئینی حکاکی کردن (معمولاً روی فلز یا چوب)
جملات نمونه برای guillochieren:
Der Goldschmied guillochiert die Oberfläche des Schmuckstücks mit feinen Mustern.
زرگر سطح جواهر را با طرحهای ظریف گیلوشکاری میکند.
Alte Taschenuhren sind oft kunstvoll guillochiert und sehr wertvoll.
ساعتهای جیبی قدیمی اغلب به طرز هنرمندانهای گیلوشکاری شده و بسیار ارزشمند هستند.