herumgurken
وقت تلف کردن، ولگردی کردن، بی هدف گشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بیهدف رانندگی کردن، ول گشتن (اغلب با مفهوم اتلاف وقت یا کندی).
- Anstatt zur Arbeit zu fahren, gurkte er stundenlang mit dem Auto herum.به جای رفتن به سر کار، او ساعتها با ماشین ولگردی کرد.
- Wir haben den ganzen Tag nur in der Gegend herumgegurkt.ما تمام روز را فقط در اطراف گشتیم و وقت تلف کردیم.