gutachten
نظر دادن، کارشناسی کردن، گواهی دادن
Beispiele
- Marco-Björn ''gutachtete'', so verdiente er seine Brötchen.مارکو-بیورن نظر کارشناسی داد، اینگونه نان خود را در میآورد.
Bedeutungen
1
über + Akkusativ / Akkusativ
به عنوان یک متخصص، ارزیابی یا نظر رسمی درباره یک موضوع خاص ارائه دادن.
- Der Sachverständige soll den Schaden am Gebäude gutachten.کارشناس باید خسارت ساختمان را کارشناسی کند.
- Er wurde gebeten, über die Echtheit des Gemäldes zu gutachten.از او خواسته شد که درباره اصالت نقاشی نظر کارشناسی بدهد.