gutbürgerlich
بورژوازی، طبقه متوسط رو به بالا، معمولی (به معنای سنتی و محافظهکارانه)
Bedeutungen
1
متعلق به طبقه متوسط رو به بالا، با ارزشهای سنتی، محافظهکارانه و اغلب مرفه.
- Sie wuchs in einem gutbürgerlichen Haushalt mit klaren Regeln auf.او در یک خانواده طبقه متوسط رو به بالا با قوانین مشخصی بزرگ شد.
- Sein gutbürgerlicher Geschmack bevorzugt klassische Möbel und traditionelle Werte.سلیقه معمولی او، مبلمان کلاسیک و ارزشهای سنتی را ترجیح میدهد.
- Die gutbürgerliche Gesellschaft legte Wert auf Bildung und Anstand.جامعه طبقه متوسط رو به بالا برای تحصیل و آبرومندی ارزش قائل بود.
2
معمولی، متعارف، بدون تجملات یا ویژگیهای خاص (گاهی با بار معنایی کمی منفی یا طنزآمیز).
- Das Restaurant bietet einfache, gutbürgerliche Küche.رستوران غذای ساده و معمولی ارائه میدهد.
- Er hat einen sehr gutbürgerlichen Lebensstil, ohne große Überraschungen.او سبک زندگی بسیار معمولیای دارد، بدون شگفتیهای بزرگ.
- Ihre Wohnung war typisch gutbürgerlich eingerichtet.آپارتمان او به طور معمول و معمولی چیده شده بود.