gutbürgerlich

Aussprache: /ˌɡuːtˈbʏʁɡɐlɪç/
Worttrennung: gut·bür·ger·lich
صفت

بورژوازی، طبقه متوسط رو به بالا، معمولی (به معنای سنتی و محافظه‌کارانه)

Bedeutungen

1

متعلق به طبقه متوسط رو به بالا، با ارزش‌های سنتی، محافظه‌کارانه و اغلب مرفه.

  • Sie wuchs in einem gutbürgerlichen Haushalt mit klaren Regeln auf.او در یک خانواده طبقه متوسط رو به بالا با قوانین مشخصی بزرگ شد.
  • Sein gutbürgerlicher Geschmack bevorzugt klassische Möbel und traditionelle Werte.سلیقه معمولی او، مبلمان کلاسیک و ارزش‌های سنتی را ترجیح می‌دهد.
  • Die gutbürgerliche Gesellschaft legte Wert auf Bildung und Anstand.جامعه طبقه متوسط رو به بالا برای تحصیل و آبرومندی ارزش قائل بود.
2

معمولی، متعارف، بدون تجملات یا ویژگی‌های خاص (گاهی با بار معنایی کمی منفی یا طنزآمیز).

  • Das Restaurant bietet einfache, gutbürgerliche Küche.رستوران غذای ساده و معمولی ارائه می‌دهد.
  • Er hat einen sehr gutbürgerlichen Lebensstil, ohne große Überraschungen.او سبک زندگی بسیار معمولی‌ای دارد، بدون شگفتی‌های بزرگ.
  • Ihre Wohnung war typisch gutbürgerlich eingerichtet.آپارتمان او به طور معمول و معمولی چیده شده بود.