gutbetucht
ثروتمند، متمول
Bedeutungen
1
دارای ثروت زیاد، متمول و توانگر (شکل متصل و رایجتر نسبت به 'gut betucht').
- Die gutbetuchte Familie zog in eine größere Villa.خانواده متمول به یک ویلای بزرگتر نقل مکان کرد.
- Er ist ein gutbetuchter Geschäftsmann mit vielen Immobilien.او یک تاجر ثروتمند با املاک فراوان است.
- Die Organisation erhält Spenden von gutbetuchten Personen.این سازمان کمکهای مالی از افراد متمول دریافت میکند.