gutgehen

Aussprache: /ˈɡuːtˌɡeːən/
Worttrennung: gut·ge·hen
فعل

خوب پیش رفتن/به خیر گذشتن، حال کسی خوب بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به خوبی و بدون مشکل پایان یافتن یک وضعیت چالش‌برانگیز (به خیر گذشتن).

  • Die Prüfung ist gutgegangen.امتحان به خوبی گذشت.
  • Ich hoffe, deine Reise ist gutgegangen.امیدوارم سفرت به خیر گذشته باشد.
2 Dativ (jemandem / einer Sache)

حال کسی خوب بودن (معمولاً با es geht + Dativ).

  • Wie geht es dir? Mir geht es gut.حالت چطور است؟ حال من خوب است.
  • Geht es euch gut?حال شما خوب است؟