gutgehen
خوب پیش رفتن/به خیر گذشتن، حال کسی خوب بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به خوبی و بدون مشکل پایان یافتن یک وضعیت چالشبرانگیز (به خیر گذشتن).
- Die Prüfung ist gutgegangen.امتحان به خوبی گذشت.
- Ich hoffe, deine Reise ist gutgegangen.امیدوارم سفرت به خیر گذشته باشد.
2
Dativ (jemandem / einer Sache)
حال کسی خوب بودن (معمولاً با es geht + Dativ).
- Wie geht es dir? Mir geht es gut.حالت چطور است؟ حال من خوب است.
- Geht es euch gut?حال شما خوب است؟