gutgehen

Aussprache: /ˈɡuːtˌɡeːən/
Wortzerlegung: gut·ge·hen
فعل

خوب پیش رفتن/به خیر گذشتن، حال کسی خوب بودن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

به خوبی و بدون مشکل پایان یافتن یک وضعیت چالش‌برانگیز (به خیر گذشتن)

  • Der Unfall ist noch einmal gutgegangen.تصادف این بار به خیر گذشت.
  • Hoffentlich geht die Operation gut.امیدوارم عمل جراحی خوب پیش برود.
2 Dativ

حال کسی خوب بودن (با es geht gut)

  • Hoffentlich geht es dir gut.امیدوارم حالت خوب باشد.
  • Den Kindern geht es gut.حال بچه‌ها خوب است.