gutgehen
خوب پیش رفتن/به خیر گذشتن، حال کسی خوب بودن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
به خوبی و بدون مشکل پایان یافتن یک وضعیت چالشبرانگیز (به خیر گذشتن)
- Der Unfall ist noch einmal gutgegangen.تصادف این بار به خیر گذشت.
- Hoffentlich geht die Operation gut.امیدوارم عمل جراحی خوب پیش برود.
2
Dativ
حال کسی خوب بودن (با es geht gut)
- Hoffentlich geht es dir gut.امیدوارم حالت خوب باشد.
- Den Kindern geht es gut.حال بچهها خوب است.