gutmütig

Aussprache: /ˈɡuːtˌmyːtɪç/
Worttrennung: gut·mü·tig
صفت

خوش‌قلب، مهربان، آرام

Bedeutungen

1

دارای طبیعت مهربان، صمیمی و آرام؛ کسی که به راحتی عصبانی نمی‌شود و تمایل به کمک دارد.

  • Der alte Mann war sehr gutmütig und half jedem.پیرمرد بسیار خوش‌قلب بود و به همه کمک می‌کرد.
  • Sie hat eine gutmütige Art, die die Leute mögen.او رفتاری مهربان دارد که مردم دوستش دارند.
  • Auch wenn er manchmal streng aussieht, ist er eigentlich ein gutmütiger Mensch.حتی اگر گاهی اوقات جدی به نظر برسد، او در واقع فردی خوش‌قلب است.