gutmachen
جبران کردن، دلجویی کردن، پیشی گرفتن/سود بردن
Beispiele
- Er hatte den Hochzeitstag vergessen und versuchte, das gutzumachen.او سالگرد ازدواج را فراموش کرده بود و سعی کرد آن را جبران کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
خسارت، اشتباه یا ضرری را جبران کردن یا تلافی نمودن.
- Ich muss meinen Fehler wieder gutmachen.من باید اشتباهم را دوباره جبران کنم.
- Er hat den entstandenen Schaden vollkommen gutgemacht.او خسارت وارده را کاملاً جبران کرد.
2
sich + bei + Dativ
از کسی دلجویی کردن یا رضایت او را جلب نمودن (sich bei jemandem gutmachen).
- Ich muss mich bei dir für mein Verhalten gutmachen.من باید بابت رفتارم از تو دلجویی کنم.
- Er versuchte sich bei seinen Schwiegereltern gutzumachen.او سعی کرد نزد خانواده همسرش خود را عزیز کند/دلجویی کند.
3
Akkusativ
سود مالی کسب کردن یا فاصله و زمان از دست رفته را پیش افتادن.
- Bei diesem Weiterverkauf habe ich etwa 100 Euro gutgemacht.در این فروش مجدد حدود ۱۰۰ یورو سود کردم.
- Auf dem letzten Kilometer konnte sie 10 Sekunden gutmachen.او توانست در کیلومتر آخر ۱۰ ثانیه جبران کرده و پیش بیفتد.