häckseln

Aussprache: /ˈhɛksl̩n/
Worttrennung: häck·seln
فعل

خرد کردن (با دستگاه)، ریز ریز کردن

Beispiele

  • Die Grünabfälle werden ''gehäckselt'' und dann kompostiert.ضایعات سبز خرد شده و سپس کمپوست می‌شوند.
  • Bei Legehühnern sind die männlichen Küken unerwünscht, denn sie legen keine Eier. […] Die Küken werden gleich nach dem Schlüpfen ''gehäckselt'' oder erstickt.در مرغ‌های تخم‌گذار، جوجه‌های نر ناخواسته هستند، زیرا تخم نمی‌گذارند. [...] جوجه‌ها بلافاصله پس از بیرون آمدن از تخم خرد یا خفه می‌شوند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

مواد خشک مانند کاه، چوب، کاغذ یا علوفه را به قطعات کوچک خرد کردن یا ریز ریز کردن.

  • Der Bauer häckselt das Stroh für die Tiere.کشاورز کاه را برای حیوانات خرد می‌کند.
  • Wir müssen die Gartenabfälle häckseln, um Kompost zu machen.ما باید زباله‌های باغ را خرد کنیم تا کمپوست بسازیم.
2 Akkusativ

به صورت استعاری: چیزی را به قطعات کوچک تقسیم کردن یا آن را به شدت نقد کردن.

  • Die Kritiker haben das neue Buch regelrecht gehäckselt.منتقدان کتاب جدید را به معنای واقعی کلمه تکه تکه کردند (به شدت نقد کردند).
  • Er häckselt gerne die Meinungen anderer Leute.او دوست دارد نظرات دیگران را خرد کند (به شدت رد کند).