häklig
دشوار، بغرنج، حساس
Bedeutungen
1
نیاز به دقت و توجه زیاد دارد؛ پیچیده، دشوار و حساس؛ اغلب برای توصیف وظایف، موقعیتها یا افراد به کار میرود که برخورد با آنها آسان نیست و نیاز به ظرافت دارد.
- Die Verhandlungen waren sehr häklig und langwierig.مذاکرات بسیار بغرنج و طولانی بود.
- Er ist ein häkliger Mensch, der auf jedes Wort achtet.او فردی حساس است که به هر کلمه توجه میکند.
- Das ist eine häklige Frage, auf die es keine einfache Antwort gibt.این یک سوال دشوار است که پاسخ سادهای ندارد.