hälften

Aussprache: /ˈhɛlftən/
Worttrennung: hälf·ten
فعل

دو نیم کردن، نصف کردن

Beispiele

  • Das Schwein schöpft Verdacht, schon bald riecht es das Blut toter Tiere, die ausgenommen, ''gehälftet'' und mit Lastwagen abtransportiert ''werden.خوک مشکوک می‌شود، به زودی بوی حیوانات مرده‌ای را که پاک شده، دو نیم شده و با کامیون منتقل می‌شوند، استشمام می‌کند.

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ)

چیزی را به دو قسمت مساوی تقسیم کردن.

  • Sie hälftete den Apfel für die Kinder.او سیب را برای بچه‌ها نصف کرد.
  • Wir müssen die Kosten hälften, damit es fair ist.ما باید هزینه‌ها را نصف کنیم تا منصفانه باشد.
2 etwas (Akkusativ)

مقدار یا تعداد چیزی را به نصف کاهش دادن.

  • Die neue Methode kann die Bearbeitungszeit hälften.روش جدید می‌تواند زمان پردازش را نصف کند.
  • Durch effizientere Prozesse konnten die Ausgaben gehälftet werden.با فرآیندهای کارآمدتر، هزینه‌ها نصف شدند.