fernhalten
دور نگه داشتن، دوری کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Objekt) + von + Dativ
کسی یا چیزی را مانع از نزدیک شدن کردن، دور نگه داشتن یا جلوگیری کردن از تماس با آن.
- Bitte halten Sie Kinder von den Steckdosen fern.لطفاً کودکان را از پریزهای برق دور نگه دارید.
- Er versuchte, seine Familie von den Problemen fernzuhalten.او سعی کرد خانوادهاش را از مشکلات دور نگه دارد.
2
sich + von + Dativ
از کسی یا چیزی دوری کردن، فاصله گرفتن یا خود را دور نگه داشتن (معمولاً در حالت انعکاسی).
- Sie hält sich von solchen Diskussionen fern.او از چنین بحثهایی دوری میکند.
- Es ist besser, sich von negativen Einflüssen fernzuhalten.بهتر است از تأثیرات منفی دوری کرد.