herhalten

Aussprache: /ˈhɛɐ̯ˌhaltn̩/
Worttrennung: her·hal·ten
فعل

مورد استفاده قرار گرفتن، سپر بلا شدن، تاوان پس دادن

Bedeutungen

1 für + Akkusativ (etwas)

به عنوان وسیله یا گزینه‌ای ناخواسته، موقتی یا نامناسب مورد استفاده قرار گرفتن.

  • Er musste als Ersatzspieler für den verletzten Star herhalten.او مجبور شد به عنوان بازیکن ذخیره برای ستاره مصدوم مورد استفاده قرار گیرد.
  • Das alte Buch musste als Unterlage für den neuen Tisch herhalten.کتاب قدیمی مجبور شد به عنوان زیرانداز برای میز جدید استفاده شود.
2 für + Akkusativ (etwas / jemanden)

تاوان اشتباهی را پس دادن، سپر بلا شدن (معمولاً ناخواسته یا به ناحق).

  • Er musste für den Fehler seines Kollegen herhalten.او مجبور شد تاوان اشتباه همکارش را پس بدهد.
  • Die Kinder mussten für die Unordnung ihrer Eltern herhalten.بچه‌ها مجبور شدند سپر بلای بی‌نظمی والدینشان شوند.