aushalten

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌhaltn̩/
Worttrennung: aus·hal·ten
فعل

تحمل کردن، تاب آوردن، دوام آوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas aushalten)

در برابر درد، فشار، سر و صدا یا شرایط سخت مقاومت و تحمل کردن؛ تاب آوردن.

  • Ich kann diese Hitze kaum aushalten.من به سختی می‌توانم این گرما را تحمل کنم.
  • Er hat den Schmerz lange ausgehalten.او درد را برای مدت طولانی تحمل کرد.
2 intransitiv / es + aushalten

دوام آوردن و ماندن در یک موقعیت سخت یا ناخوشایند؛ تحمل کردن یک وضعیت.

  • Wir müssen diese schwierige Zeit gemeinsam aushalten.ما باید این دوران سخت را با هم تحمل کنیم.
  • Es ist schwer, aber wir halten es aus.سخت است، اما ما آن را تحمل می‌کنیم.