durchhalten
دوام آوردن، مقاومت کردن، تا پایان ادامه دادن
Bedeutungen
1
intransitiv / Akkusativ
در شرایط سخت، خستگی یا فشار تا پایان دوام آوردن و تسلیم نشدن.
- Wir müssen jetzt durchhalten, bis die Hilfe eintrifft.ما باید اکنون مقاومت کنیم تا کمک برسد.
- Trotz der Schmerzen hielt er die ganze Nacht durch.با وجود درد، او تمام شب را دوام آورد.