hämmern
چکش زدن، کوبیدن، تپیدن، در ذهن فرو کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (was) / an + Akkusativ (wohin)
با چکش به چیزی ضربه زدن، کوبیدن یا به شدت ضربه زدن.
- Der Handwerker hämmert Nägel in die Wand.کارگر میخها را در دیوار میکوبد.
- Er hämmerte wütend gegen die Tür.او با عصبانیت به در میکوبید.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) به شدت و با ریتم تند ضربان داشتن یا درد کردن (مانند قلب یا سر).
- Sein Herz hämmert vor Aufregung.قلبش از هیجان به شدت میتپد.
- Nach dem Rennen hämmert mir der Kopf.بعد از مسابقه سرم به شدت درد میکند.
3
Akkusativ (was)
(مجازی) چیزی را به طور مداوم و با تاکید زیاد در ذهن کسی فرو کردن یا تکرار کردن.
- Die Lehrerin hämmert den Schülern die Regeln ein.معلم قوانین را به طور مداوم به دانشآموزان گوشزد میکند.
- Diese Idee hämmert mir schon seit Tagen im Kopf herum.این ایده چندین روز است که در ذهنم میچرخد.