zurechthämmern
با چکش درست کردن، کوبیدن و شکل دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (چیزی را با چکش درست کردن)
با استفاده از چکش، چیزی را به شکل یا اندازه مناسب درآوردن یا تعمیر کردن.
- Der Schmied hämmerte das Metall zurecht, bis es die gewünschte Form hatte.آهنگر فلز را کوبید و شکل داد تا به شکل دلخواه رسید.
- Er musste den Nagel mit dem Hammer zurechthämmern.او مجبور بود میخ را با چکش بکوبد و صاف کند.
2
Akkusativ (چیزی را سر و سامان دادن)
به صورت مجازی، چیزی را به زور یا با تلاش زیاد به شکلی مناسب یا قابل قبول درآوردن؛ سر و سامان دادن به چیزی.
- Der Autor musste den Text mehrmals zurechthämmern, bis er zufrieden war.نویسنده مجبور بود متن را چندین بار ویرایش کند تا راضی شود.
- Wir haben versucht, das Projekt unter Zeitdruck zurechtzuhämmern.ما سعی کردیم پروژه را تحت فشار زمانی سر و سامان دهیم.