händelbar

Aussprache: /ˈhɛndl̩baːɐ̯/
Worttrennung: hän·del·bar
صفت

قابل مدیریت، قابل رسیدگی، قابل مقابله

Bedeutungen

1

چیزی که می‌توان آن را به راحتی کنترل، مدیریت یا با آن برخورد کرد؛ قابل کنترل.

  • Das Problem ist mit den vorhandenen Ressourcen händelbar.این مشکل با منابع موجود قابل مدیریت است.
  • Die Aufgabe war zwar schwierig, aber händelbar.وظیفه اگرچه دشوار بود، اما قابل رسیدگی بود.
  • Wir müssen sicherstellen, dass die Situation händelbar bleibt.ما باید اطمینان حاصل کنیم که وضعیت قابل کنترل باقی بماند.