händelbar
قابل مدیریت، قابل رسیدگی، قابل مقابله
Bedeutungen
1
چیزی که میتوان آن را به راحتی کنترل، مدیریت یا با آن برخورد کرد؛ قابل کنترل.
- Das Problem ist mit den vorhandenen Ressourcen händelbar.این مشکل با منابع موجود قابل مدیریت است.
- Die Aufgabe war zwar schwierig, aber händelbar.وظیفه اگرچه دشوار بود، اما قابل رسیدگی بود.
- Wir müssen sicherstellen, dass die Situation händelbar bleibt.ما باید اطمینان حاصل کنیم که وضعیت قابل کنترل باقی بماند.