händeln

Aussprache: /ˈhɛndl̩n/
Worttrennung: hän·deln
فعل

مدیریت کردن, رسیدگی کردن, مقابله کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas / jemanden händeln)

از عهده چیزی برآمدن، مدیریت کردن یک موقعیت یا مشکل، با کسی یا چیزی برخورد کردن.

  • Wir müssen diese schwierige Situation professionell händeln.ما باید این وضعیت دشوار را به صورت حرفه‌ای مدیریت کنیم.
  • Der erfahrene Verkäufer wusste genau, wie er mit schwierigen Kunden händeln musste.فروشنده باتجربه دقیقاً می‌دانست که چگونه با مشتریان دشوار برخورد کند.