händeln
مدیریت کردن, رسیدگی کردن, مقابله کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas / jemanden händeln)
از عهده چیزی برآمدن، مدیریت کردن یک موقعیت یا مشکل، با کسی یا چیزی برخورد کردن.
- Wir müssen diese schwierige Situation professionell händeln.ما باید این وضعیت دشوار را به صورت حرفهای مدیریت کنیم.
- Der erfahrene Verkäufer wusste genau, wie er mit schwierigen Kunden händeln musste.فروشنده باتجربه دقیقاً میدانست که چگونه با مشتریان دشوار برخورد کند.