reinhängen

Aussprache: /ˈraɪ̯nˌhɛŋən/
Worttrennung: rein·hän·gen
فعل

تمام تلاش خود را به کار بستن، حسابی زحمت کشیدن، با تمام وجود مایه گذاشتن

Bedeutungen

1 sich + in + Akkusativ

(عامیانه، انعکاسی) تمام تلاش و انرژی خود را برای انجام کاری به کار گرفتن، خود را وقف کاری کردن.

  • Er hat sich in dieses Projekt richtig reingehängt.او واقعاً تمام تلاشش را در این پروژه به کار بست.
  • Wir müssen uns für die Prüfung mehr reinhängen.ما باید برای امتحان بیشتر زحمت بکشیم.
2 Akkusativ + in + Akkusativ

(چیزی را) به داخل چیزی آویزان کردن.

  • Häng das Bild bitte in den Rahmen rein.لطفاً عکس را در قاب آویزان کن.
  • Sie hängte die Wäsche in den Schrank rein.او لباس‌ها را در کمد آویزان کرد.