zusammenhängen
مرتبط بودن, بستگی داشتن
Bedeutungen
1
mit + Dativ (mit jemandem / etwas zusammenhängen)
به هم مرتبط بودن، با چیزی ارتباط داشتن، به یکدیگر پیوستن (فیزیکی یا مفهومی).
- Die beiden Ereignisse hängen eng zusammen.این دو رویداد ارتباط نزدیکی با هم دارند.
- Wie hängt das mit unserem Problem zusammen?این موضوع چگونه به مشکل ما مربوط میشود؟
2
ohne Präposition
منطقی بودن، قابل فهم بودن، انسجام داشتن (معمولاً در مورد یک متن، سخنرانی یا استدلال).
- Seine Argumentation hängt nicht zusammen.استدلال او انسجام ندارد.
- Der Text ist gut geschrieben und hängt logisch zusammen.متن خوب نوشته شده و از نظر منطقی پیوسته است.