durchhängen
شکم دادن (خم شدن)، افت انرژی داشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
یک خط، طناب و غیره محکم کشیده نشده و شل آویزان است، افتادگی پیدا کردن.
- Das Seil hängt durch, weil es nicht gespannt ist.طناب آویزان است چون کشیده نشده است.
- Die Decke hängt in der Mitte durch.سقف در وسط افتادگی پیدا کرده است.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) خسته و بیانرژی بودن، از حال رفتن.
- Nach dem langen Tag hing er nur noch durch.بعد از روز طولانی، او دیگر رمقی نداشت.
- Die Stimmung in der Gruppe hing durch.روحیه گروه افت کرده بود.