reinhängen
تمام تلاش خود را به کار بستن، حسابی زحمت کشیدن، با تمام وجود مایه گذاشتن
Bedeutungen
1
sich + in + Akkusativ
(عامیانه، انعکاسی) تمام تلاش و انرژی خود را برای انجام کاری به کار گرفتن، خود را وقف کاری کردن.
- Er hat sich in dieses Projekt richtig reingehängt.او واقعاً تمام تلاشش را در این پروژه به کار بست.
- Wir müssen uns für die Prüfung mehr reinhängen.ما باید برای امتحان بیشتر زحمت بکشیم.
2
Akkusativ + in + Akkusativ
(چیزی را) به داخل چیزی آویزان کردن.
- Häng das Bild bitte in den Rahmen rein.لطفاً عکس را در قاب آویزان کن.
- Sie hängte die Wäsche in den Schrank rein.او لباسها را در کمد آویزان کرد.