aufhängen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌhɛŋən/
Worttrennung: auf·hän·gen
فعل

آویزان کردن, نصب کردن, پایان دادن (تلفن)

Bedeutungen

1 etwas aufhängen (Akkusativ)

چیزی را به جایی آویزان کردن یا نصب کردن تا در معرض دید باشد یا آویخته بماند.

  • Wir müssen die Bilder an der Wand aufhängen.ما باید تابلوها را روی دیوار آویزان کنیم.
  • Sie hängte ihre Jacke über den Stuhl.او کتش را روی صندلی آویزان کرد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

مکالمه تلفنی را به پایان رساندن؛ تلفن را قطع کردن.

  • Der Anrufer legte einfach auf, ohne etwas zu sagen.تماس‌گیرنده بدون گفتن هیچ حرفی تلفن را قطع کرد.
  • Ich muss jetzt auflegen, mein Akku ist fast leer.من باید الان تلفن را قطع کنم، باتری‌ام تقریباً خالی است.