hänseln

Aussprache: /ˈhɛnzl̩n/
Worttrennung: hän·seln
فعل

دست انداختن، سر به سر گذاشتن، مسخره کردن

Beispiele

  • Hänseln'', das war eine harte Aufnahmeprüfung für junge Handelsleute, Schiffer oder Handwerker bei den hansischen Kontoren.هانسلن، یک آزمون ورودی سخت برای بازرگانان جوان، ملوانان یا پیشه‌وران در دفاتر تجاری هانزایی بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را مسخره کردن، دست انداختن، اذیت کردن (معمولاً به شوخی یا با نیت نه چندان بد).

  • Die Kinder hänselten ihn wegen seiner neuen Brille.بچه‌ها او را به خاطر عینک جدیدش مسخره می‌کردند.
  • Man sollte niemanden hänseln.نباید کسی را دست انداخت.