hart
سخت، محکم، دشوار
Bedeutungen
1
دارای استحکام فیزیکی بالا، مقاوم در برابر فشار یا تغییر شکل؛ غیرقابل نفوذ.
- Der Diamant ist ein sehr hartes Material.الماس مادهای بسیار سخت است.
- Er schlug mit dem harten Stock auf den Boden.او با چوب سخت به زمین کوبید.
- Die Oberfläche des Tisches ist hart und glatt.سطح میز سخت و صاف است.
2
دشوار، طاقتفرسا، نیازمند تلاش زیاد.
- Das ist eine harte Prüfung, aber ich werde mein Bestes geben.این یک امتحان سخت است، اما من بهترین تلاشم را خواهم کرد.
- Er musste harte Arbeit leisten, um erfolgreich zu werden.او مجبور بود برای موفق شدن، کار سختی انجام دهد.
- Die Situation ist hart, aber wir müssen durchhalten.وضعیت دشوار است، اما ما باید مقاومت کنیم.
3
شدید، بیرحمانه، بدون ترحم.
- Der Richter verhängte ein hartes Urteil.قاضی حکمی سختگیرانه صادر کرد.
- Sie wurde mit harter Kritik konfrontiert.او با انتقاد شدیدی روبرو شد.
- Die Polizei ging hart gegen die Demonstranten vor.پلیس به شدت با تظاهرکنندگان برخورد کرد.