hart

Aussprache: /haʁt/
Worttrennung: hart
صفت

سخت، محکم، دشوار

Bedeutungen

1

دارای استحکام فیزیکی بالا، مقاوم در برابر فشار یا تغییر شکل؛ غیرقابل نفوذ.

  • Der Diamant ist ein sehr hartes Material.الماس ماده‌ای بسیار سخت است.
  • Er schlug mit dem harten Stock auf den Boden.او با چوب سخت به زمین کوبید.
  • Die Oberfläche des Tisches ist hart und glatt.سطح میز سخت و صاف است.
2

دشوار، طاقت‌فرسا، نیازمند تلاش زیاد.

  • Das ist eine harte Prüfung, aber ich werde mein Bestes geben.این یک امتحان سخت است، اما من بهترین تلاشم را خواهم کرد.
  • Er musste harte Arbeit leisten, um erfolgreich zu werden.او مجبور بود برای موفق شدن، کار سختی انجام دهد.
  • Die Situation ist hart, aber wir müssen durchhalten.وضعیت دشوار است، اما ما باید مقاومت کنیم.
3

شدید، بی‌رحمانه، بدون ترحم.

  • Der Richter verhängte ein hartes Urteil.قاضی حکمی سختگیرانه صادر کرد.
  • Sie wurde mit harter Kritik konfrontiert.او با انتقاد شدیدی روبرو شد.
  • Die Polizei ging hart gegen die Demonstranten vor.پلیس به شدت با تظاهرکنندگان برخورد کرد.