abhärten
مقاوم کردن, آبدیده کردن, سخت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas abhärten)
کسی یا چیزی را در برابر سرما، بیماری، سختیها یا شرایط نامساعد مقاوم و قوی کردن؛ آبدیده کردن.
- Regelmäßiges Schwimmen im kalten Wasser härtet den Körper ab.شنای منظم در آب سرد بدن را مقاوم میکند.
- Die Eltern versuchten, ihre Kinder gegen die Widrigkeiten des Lebens abzuhärten.والدین سعی کردند فرزندانشان را در برابر سختیهای زندگی مقاوم کنند.
2
sich (Akkusativ) (sich abhärten)
خود را در برابر سختیها، مشکلات یا احساسات منفی مقاوم کردن؛ بیتفاوت شدن یا قوی شدن در برابر ناملایمات.
- Er musste sich gegen die ständigen Kritik abhärten.او مجبور بود خود را در برابر انتقادات مداوم مقاوم کند.
- Nach vielen Enttäuschungen härtete sie sich ab.او پس از ناامیدیهای فراوان، خود را قوی کرد.