hätscheln
ناز و نوازش کردن، لوس کردن، بیش از حد ناز دادن
Beispiele
- Das Mädchen ''hätschelte'' ihr kleines Kaninchen.دختر خرگوش کوچکش را ناز و نوازش میکرد.
- Du ''hätschelst'' deinen Sohn wieder zu sehr!تو دوباره پسرت را بیش از حد لوس میکنی!
- Sie ''hätschelte'' ihren alten Plan.او نقشه قدیمیاش را ناز و نوازش میکرد (به آن اهمیت زیادی میداد).
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با محبت زیاد و اغلب بیش از حد نوازش کردن یا لوس کردن
- Sie hätschelt ihre Katze wie ein kleines Kind.او گربهاش را مثل یک بچه کوچک ناز و نوازش میکند.
- Man sollte Kinder nicht zu sehr hätscheln, sonst werden sie verwöhnt.نباید بچهها را زیاد لوس کرد، وگرنه لوس میشوند.