durchhaben
تمام کردن، از سر گذراندن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas durchhaben)
خواندن یک کتاب، انجام تکالیف یا گذراندن آزمونها را به پایان رساندن.
- Ich habe endlich den ganzen Roman durch.من بالاخره کل رمان را تمام کردم.
- Hast du die Hausaufgaben schon durch?تکالیفت را تمام کردی؟