häufen
انباشتن، جمع کردن، تلنبار کردن، زیاد شدن
Beispiele
- Sie ''häufte'' Blaubeeren auf die Teigscheiben und drückte sie sorgfältig zu kleinen Halbmonden zurecht.او بلوبریها را روی ورقههای خمیر انباشت و با دقت به شکل نیمدایرههای کوچک درآورد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت توده یا کپه جمع کردن، انباشته کردن
- Er häufte die Blätter zu einem großen Haufen zusammen.او برگها را به صورت یک توده بزرگ جمع کرد.
- Man sollte nicht zu viele Aufgaben auf einmal häufen.نباید کارهای زیادی را یکباره روی هم انباشته کرد.
2
sich + Akkusativ
به صورت خودکار جمع شدن، زیاد شدن (معمولاً مشکلات، کارها)
- Die Probleme häufen sich in letzter Zeit.مشکلات اخیراً در حال انباشته شدن هستند.
- Die Arbeit häufte sich auf seinem Schreibtisch.کار روی میز او تلنبار شده بود.