höherschlagen
افزایش یافتن، تندتر زدن
Bedeutungen
1
intransitiv
(قلب) تندتر زدن، با هیجان یا ترس تپیدن
- Sein Herz begann vor Aufregung höherzuschlagen.قلبش از هیجان شروع به تندتر زدن کرد.
- Bei der Nachricht schlug ihr Herz höher.با شنیدن خبر، قلبش تندتر زد.
2
intransitiv
(به ندرت، در مورد قیمت یا ارزش) بالاتر رفتن، افزایش یافتن
- Die Preise für Immobilien schlagen immer höher.قیمت املاک همیشه بالاتر میرود.
- Seine Erwartungen schlugen immer höher.انتظارات او همیشه بالاتر میرفت.