höllisch
جهنمی، دوزخی؛ (بسیار منفی) وحشتناک، دردناک
Bedeutungen
1
مربوط به جهنم یا دوزخ؛ بسیار بد، وحشتناک یا دردناک.
- Die Hitze in der Sahara war höllisch.گرمای صحرای ساهارا جهنمی بود.
- Er musste eine höllische Prüfung bestehen.او مجبور بود یک امتحان وحشتناک را پشت سر بگذارد.
- Das Leben in den Schützengräben war höllisch.زندگی در سنگرها دوزخی بود.
2
به شدت یا فوقالعاده (به عنوان قید یا برای تاکید).
- Das war höllisch gut!این فوقالعاده خوب بود!
- Er hat sich höllisch gelangweilt.او به شدت حوصلهاش سر رفته بود.
- Sie rannte höllisch schnell.او به طرز وحشتناکی سریع دوید.