anhören
گوش دادن (با دقت)، به نظر رسیدن (شنیداری)، پی بردن از صدا
Bedeutungen
1
sich (Dativ) + etwas (Akkusativ) anhören / jemanden (Akkusativ) anhören
با تمرکز و توجه به صدا، موسیقی، سخنرانی، پادکست یا صحبت کسی گوش دادن؛ شنیدن.
- Ich möchte mir den neuen Song anhören.من میخواهم به آهنگ جدید گوش بدهم.
- Hörst du mir überhaupt zu?آیا اصلاً به من گوش میدهی؟
2
sich + adjektiv / wie + Akkusativ anhören
کیفیت شنیداری داشتن؛ به نظر رسیدن (اثر، پیشنهاد، صدا یا شخص) در هنگام شنیدن.
- Die Musik klingt sehr beruhigend.موسیقی بسیار آرامشبخش به نظر میرسد.
- Wie hört sich dieser Vorschlag an?این پیشنهاد چطور به نظر میرسد؟
3
jemandem (Dativ) + etwas (Akkusativ) anhören
از نحوه بیان، لحن صدا یا لهجه به موضوعی (مانند خستگی، بیماری، منشأ) پی بردن.
- Ich höre ihm die Müdigkeit an.من از صدای او خستگی را میشنوم.
- Man konnte ihr den ausländischen Akzent deutlich anhören.لهجه خارجی او به وضوح از صدایش قابل تشخیص بود.