einhören
آشنا شدن با شنیدن، عادت کردن به صدا/لهجه
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) in + Akkusativ einhören
با گوش دادن مداوم به یک سبک موسیقی، لهجه یا زبان جدید، گوش خود را با آن آشنا کردن و به آن عادت کردن.
- Nach einigen Wochen in Spanien hatte sie sich endlich in die spanische Aussprache eingehört.پس از چند هفته در اسپانیا، او سرانجام به تلفظ اسپانیایی عادت کرده بود.
- Um den neuen Musikstil zu verstehen, muss man sich erst in die Klänge einhören.برای درک سبک جدید موسیقی، ابتدا باید گوش خود را با صداها آشنا کرد.