hören
شنیدن، گوش دادن، اطاعت کردن، خبر داشتن
Bedeutungen
1
etwas/jemanden (Akkusativ)
شنیدن یا گوش دادن به صدا، موسیقی، سخن یا خبر.
- Ich höre Musik.من موسیقی گوش میدهم.
- Hast du das Geräusch gehört?آیا آن صدا را شنیدی؟
2
auf + Akkusativ (auf jemanden / etwas hören)
گوش کردن به حرف، نصیحت یا دستور کسی و از آن اطاعت کردن.
- Hör auf deine Eltern!به حرف پدر و مادرت گوش کن!
- Er hört nicht auf gute Ratschläge.او به نصیحتهای خوب گوش نمیدهد.
3
von + Dativ (von jemandem / etwas hören)
اطلاع یافتن یا خبر داشتن از کسی یا چیزی.
- Ich habe von deinem Erfolg gehört.من از موفقیت تو خبردار شدم.
- Wir hörten von einem Unfall.ما از یک تصادف خبر شنیدیم.