hören
شنیدن، گوش دادن، خبر داشتن
Bedeutungen
1
etwas/jemanden (Akkusativ)
شنیدن یا گوش دادن به صدا، موسیقی، سخن یا خبر
- Ich höre gerne klassische Musik.من دوست دارم به موسیقی کلاسیک گوش دهم.
- Hast du dieses seltsame Geräusch gehört?آیا آن صدای عجیب را شنیدی؟
2
auf + Akkusativ
گوش کردن به حرف، نصیحت یا دستور کسی و از آن اطاعت کردن
- Du solltest auf den Rat deiner Eltern hören.تو باید به نصیحت پدر و مادرت گوش کنی.
- Der Hund hört nicht auf seine Befehle.سگ به دستورهای او گوش نمیدهد (اطاعت نمیکند).
3
von + Dativ
اطلاع یافتن یا خبر داشتن از کسی یا چیزی
- Ich habe schon lange nichts mehr von ihm gehört.من مدتهاست که دیگر هیچ خبری از او نشنیدهام (ندارم).
- Hast du von dem Unfall auf der Autobahn gehört?آیا درباره تصادف در بزرگراه شنیدهای؟