hüftsteif
خشکمفصل (در ناحیه لگن)؛ خشک و بیانعطاف (در رفتار)
Bedeutungen
1
به معنای تحتاللفظی، به سختی و با درد در ناحیه لگن و مفصل ران حرکت کردن، اغلب به دلیل بیماری یا کهولت سن.
- Der alte Mann ging sehr hüftsteif die Treppe hinauf.پیرمرد با سختی و خشکی مفصل ران از پلهها بالا رفت.
- Nach der Operation fühlte sich seine Hüfte noch hüftsteif an.بعد از عمل جراحی، لگن او هنوز خشک و بیحرکت احساس میشد.
- Sie leidet unter einer Erkrankung, die ihre Hüften hüftsteif macht.او از بیماریای رنج میبرد که باعث خشکی مفصل رانش میشود.
2
به صورت مجازی، خشک، بیروح، غیرقابل انعطاف و رسمی در رفتار یا برخورد.
- Sein hüftsteifer Tonfall machte das Gespräch unangenehm.لحن خشک و بیانعطاف او گفتگو را ناخوشایند کرد.
- Die neue Chefin war sehr hüftsteif und zeigte wenig Emotionen.رئیس جدید بسیار خشک و بیروح بود و احساسات کمی نشان میداد.
- Er hat eine eher hüftsteife Art, sich auszudrücken.او روشی نسبتاً خشک و بیانعطاف برای ابراز وجود دارد.