hühnermüde

Aussprache: /ˈhyːnɐˌmyːdə/
Worttrennung: hüh·ner·mü·de
صفت

بسیار خسته، از پا افتاده (اصطلاح عامیانه)، (زمین کشاورزی) فرسوده و آلوده به انگل

Bedeutungen

1

بسیار خسته و از پا افتاده؛ (اصطلاح عامیانه و غیررسمی) که دیگر توان ادامه دادن ندارد.

  • Nach dem langen Marsch war ich hühnermüde.بعد از راهپیمایی طولانی، از پا افتاده بودم.
  • Er fühlte sich hühnermüde und wollte nur noch schlafen.او احساس خستگی شدید می‌کرد و فقط می‌خواست بخوابد.
  • Die Arbeit hat mich heute hühnermüde gemacht.کار امروز مرا از پا انداخت.
2

در مورد زمین کشاورزی: فرسوده، ضعیف شده و آلوده به انگل‌ها (به ویژه به دلیل نگهداری طولانی مدت مرغ یا پرندگان دیگر در آن محل).

  • Der Boden war hühnermüde und musste sich erholen.زمین فرسوده شده بود و باید استراحت می‌کرد.
  • Nach Jahren der Hühnerhaltung war das Land hühnermüde.پس از سال‌ها پرورش مرغ، زمین فرسوده و آلوده شده بود.
  • Man muss hühnermüde Felder düngen, um sie wieder nutzbar zu machen.باید زمین‌های فرسوده را کود داد تا دوباره قابل استفاده شوند.