hühnermüde
بسیار خسته، از پا افتاده (اصطلاح عامیانه)، (زمین کشاورزی) فرسوده و آلوده به انگل
Bedeutungen
1
بسیار خسته و از پا افتاده؛ (اصطلاح عامیانه و غیررسمی) که دیگر توان ادامه دادن ندارد.
- Nach dem langen Marsch war ich hühnermüde.بعد از راهپیمایی طولانی، از پا افتاده بودم.
- Er fühlte sich hühnermüde und wollte nur noch schlafen.او احساس خستگی شدید میکرد و فقط میخواست بخوابد.
- Die Arbeit hat mich heute hühnermüde gemacht.کار امروز مرا از پا انداخت.
2
در مورد زمین کشاورزی: فرسوده، ضعیف شده و آلوده به انگلها (به ویژه به دلیل نگهداری طولانی مدت مرغ یا پرندگان دیگر در آن محل).
- Der Boden war hühnermüde und musste sich erholen.زمین فرسوده شده بود و باید استراحت میکرد.
- Nach Jahren der Hühnerhaltung war das Land hühnermüde.پس از سالها پرورش مرغ، زمین فرسوده و آلوده شده بود.
- Man muss hühnermüde Felder düngen, um sie wieder nutzbar zu machen.باید زمینهای فرسوده را کود داد تا دوباره قابل استفاده شوند.