einhelfen

Aussprache: /ˈaɪ̯nhɛlfn̩/
Worttrennung: ein·hel·fen
فعل

کمک به پوشیدن/سوار شدن؛ یادآوری متن

Bedeutungen

1 Dativ (Person)

به کسی که متن، نقش یا دیالوگ خود را فراموش کرده، یادآوری و رساندن متن (Soufflieren).

  • Der Schauspieler vergaß seine Zeilen, aber der Souffleur half ihm ein.بازیگر جملاتش را فراموش کرد، اما منشی صحنه او را راهنمایی کرد.
  • Kannst du mir bei der Prüfung einhelfen, wenn ich stocke?می‌توانی در امتحان کمکم کنی اگر گیر کردم؟
2 Dativ + in + Akkusativ

به کسی در پوشیدن لباس سنگین (مثل پالتو) یا سوار شدن در وسیله نقلیه کمک کردن.

  • Die Mutter half dem Kind in den dicken Wintermantel ein.مادر به بچه کمک کرد تا پالتوی زمستانی ضخیمش را بپوشد.
  • Der Butler half dem Herrn in die Kutsche ein.پیشخدمت به آقا کمک کرد تا سوار کالسکه شود.